سخنراني دكتر خسرو باقري در مراسم پاسداشت مقام استاد فقيد دكتر علي شريعتمداري

سخنراني دكتر خسرو باقري در مراسم پاسداشت مقام استاد فقيد دكتر علي شريعتمداري در دانشگاه اصفهان

دكتر خسرو باقري در 15 اسفند 1395 در مراسم نكوداشت مقام استاد فقيد دكتر علي شريعتمداري در دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه اصفهان  به ايراد سخنراني پرداختند. ايشان در ابتداي بيانات خود ، تسليت خود را بخاطر فقدان دكتر علي شريعتمداري اظهار كردند و فرمودند حقي كه اين بزرگان و انديشمندان بر ما دارند 3 بعد دارد 1-ستايش  : بخاطر عظمت و تأثيراتي كه اين بزرگان داشتند 2- زايش  : چون چشمه اي كه توسط اين انديشمندان جوشيده است بعد از اين نبايد خاموش شود در واقع بايد تراوش و گسترش پيدا كند و از طريق بسط و گسترش دادن انديشه ها و آثاري است كه از خود بر جاي گذاشتند 3- والايش : يعني فراتر رفتن از افقي كه اين انديشمندان براي ما ايجاد كردند چون زمان انديشمندان پايان مي يابد اما زمان انديشه پاياني ندارد. بر اين اساس از حدود  فكر و انديشه متفكر بايد گذركرد و اين گذر از حدود  از جمله نقد و بررسي آنها ، خود  نوعي تجليل است  .

دكتر باقري در ادامه خاطر نشان كردند تجربه شاگردي من از محضر دكتر علي شريعتمداري به سالهاي 64-61 بر مي گردد و در مقطع كارشناسي ارشد از تجربيات اين استاد ، بهره و استفاده بردم. ايشان به ويژگيهاي شخصيتي و علمي ممتاز ايشان اشاره كردند و يكي از جنبه هاي مثبت را جامعيت شخصيت دكتر شريعتمداري ذكر كردند . دكتر باقري تصريح كردند ايشان، هم مرد سياسي بودند و حساس به سرنوشت مردم جامعه ، هم مرد علمي بودند و هم مرد اخلاقي و ما اخلاق را در رفتار و كردار ايشان بخوبي ملاحظه ميكرديم . به طور مثال نظم دكتر شريعتمداري ، حضور به موقع در جلسات و كلاسها ، تعهد كاري و مسؤليت پذيري ايشان ، انتخاب منابع صحيح در كلاس برخي از ويژگيهاي ممتاز ايشان است. بنابراين دكتر شريعتمداري ابعاد مختلفي را در شخصيت خود داشتند كه نشان دهنده جامعيت اين انديشمند است و اين از ويژگيهاي بارزي است كه اساتيد و معلمان ما امروز به اين نياز دارند .

دكتر باقري در ادامه به ويژگي عقلانيت ايشان پرداختند و گفتند دكتر شريعتمداري سعي ميكردند افراد را به داوري و قضاوت صحيح دعوت كنند و بنا به تجربياتي كه در زندگي داشتند عقلانيت را به اثبات رساندند. دكتر شريعتمداري در حالي كه فرد مذهبي بود اما سطوح عالي تحصيل را در آمريكا سپري كرده بود . ايشان به انديشه بها ميداد چنان كه اين ويژگي در آموزه هاي اسلامي هم تأكيد شده است خذ الحكمه و لو من اهل النفاق / حكمت را فرا گيريد اگر چه در نزد اهل نفاق باشد . دكتر شريعتمداري عقلانيت خود را در وجه ديني دنبال و توجيه كرده بود چنان كه در كلاسهاي خود اين احاديث را در راستاي مهم دانستن انديشه ورزي، استفاده ميكرد .

دكتر باقري اشاره كردند جامعه علمي ما در اين زمينه لغزش دارد چون به تبع مباحث سياسي و فرهنگي و..  مرزبندي ايجاد مي شود. ما در عرصه انديشه بايد مرز درست و غلط را قائل باشيم چون مرز انديشه با مرز سياسي  و جغرافيايي تفاوت دارد. ايشان همچنين به نقش نهادي و مؤثر دكتر شريعتمداري تصريح كردند و گفتند استقرار و گسترش رشته فلسفه تعليم و تربيت توسط ايشان انجام شده است  و در اين زمينه نقشهاي مثبت در ايفاي مسؤليت اجتماعي بر عهده داشتند.

دكتر باقري در ادامه خاطر نشان كردند قسمت دوم كه زايش است . اگر بخواهيم از انديشمندان تجليل كنيم لازمه آن ، اين است كه انديشه هاي آنها را بسط و گسترش دهيم . دكتر شريعتمداري به اقتضاي فضا و زمان در آثار خود در زمينه هاي مختلفي وارد شدند از جمله روانشناسي ، فلسفه تعليم و تربيت و.... بنابراين مسؤليت دوم ما در تجليل از متفكران و استادان آشكار ميشود تا اين چشمه جوشان را بيشتر بگسترانيم و نقطه هاي بسط نايافته آنها را گسترش دهيم. در اين زمينه در جامعه اشكالاتي ديده ميشود و آن اين است كه بزرگان ما مثل ستاره مي درخشند بعد غروب مي كنند يعني دانشگاههاي ما پروژه اي فكر نمي كنند . دانشگاههاي ما فرد گرايانه است . اساتيد در يك برهه اي مي درخشند و آثاري از خود بر جاي ميگذارند بعد كم كم به مرور زمان به فراموشي سپرده ميشوند و گرد و غبار زمان بر پتانسيل هاي آنها گشوده ميشود. بر اين مبنا ، ما مسؤل هستيم كه پروژه اي در دانشگاه ها فكر كنيم و به قول لاكاتوش برنامه پژوهشي اجرا كنيم . برنامه پژوهشي بايد دهه ها ادامه پيدا كند و ايجاب مي كند با انديشه ها كار كنيم و آنها را بسط دهيم .

در ادامه ، دكتر باقري از وضعيت كنوني جامعه علمي انتقاد كردند و فرمودند متأسفانه دانشگاههاي ما فرد گرايانه است و اگر گروه گرايي هم باشد اغلب دچار نام گرايي و صوري هستيمچنان كه در مقالات و پژوهشهاي نوظهور مشهود است و اين از اخلاق پژوهش به دور است. ايشان تصريح كردند كار پروژه اي و گروهي يك ضرورت در دانشگاهها است اما نام گرايي نوعي ناهنجاري است لذا بايد كار پروژه اي كرد اما به معناي صحيح كلمه

از نظر دكتر باقري ، بعد سوم والايش است و ما بايد به نقد استادان ، انديشمندان و متفكران بپردازيم . اين مؤلفه در ايران زياد معمول نيست چون معناي تخريب را در پي دارد و زياد نقدي صورت نمي گيرد چرا كه نقد بخشي از تجليل است. اگر استادي هم فقيد شد اين كار بر عهده دانشجويان ، همكاران و پژوهشگران است تا انديشه هاي آنها مورد نقد و بررسي قرار گيرد. البته در نقادي بايد به قاعده هم پايبند باشيم .  مثلا اگر بخواهيم شخصيتي را نقد كنيم فقط زمان حال و كنوني خودمان را در نظر نگيريم بلكه اقتضائات زماني و مكاني را در نظر داشته باشيم و با ضابطه زمان ، وارد نقادي بشويم چون دكتر شريعتمداري در آمريكا و در فضاي فلسفه پراگماتيسم ، سطوح عاليه را طي كردند لذا اگر بخواهيم ايشان را نقد كنيم بايد فضاي زماني و مكاني ايشان را نيز لحاظ كنيم .

دكتر باقري در موضعي انتقادي خاطرنشان كردند در بعد سوم، ما سعي ميكنيم انديشه هاي پرورش يافته در نقاط مختلف جهان را اخذ كنيم اما متأسفانه فقط در حد يك شارح باقي مي مانيم كه اين امر در ايران ، رايج است . مثلا ً يكي شاگرد  ژان پياژه بوده ، يكي شاگرد جان ديويي و... ما بايد از حد شارح افكار اين فيلسوفان عبور كنيم و وارد بازسازي آرا و نقادي شويم.  اين امر در غرب بخوبي صورت مي گيرد و با عناوين نوپياژه اي و.. خطاب ميشوند چون در حد شارح نظريه نمي مانند بلكه به بازسازي و نقد و بررسي انديشه ها نيز مي پردازند از نظر دكتر باقري، چرا كانت در غرب فراموش نميشود چون انديشه هاي كانت مرتب نقادي ميشود اما دكتر شريعتمداري رسالت اصلي خود را شارح پراگماتيسم و جان ديويي قرار داد اين قابل تحسين و بخشي از كار است اما اين نياز احساس ميشود كه انديشه ها بازسازي و نقد هم بشوند.

دكتر خسرو باقري در پايان سخنراني خويش تصريح كردند بايد تجليل از بزرگان  و انديشمندان را به درستي درك و اجرا كنيم و سعي كنيم هر 3 بعد ستايش، زايش و والايش را در تجليل انجام دهيم  و اگر فقط به ستايش پرداخته شود به نظر ظلم است و بايد دو گام ديگر را هم برداريم و اگر نقد را هم مطرح ميكنيم نبايد تعرض محسوب شود چون اقتضاي فضاي آكادميك به استمرار است و استمرار مستلزم دريافت حدود و تراوش از حدود است.  مثلا در عبارتي آمده است پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردني است لذا آنچه ميماند انديشه است و انديشه هم قواعد خاص خود را دارد از جمله  ستايش ، زايش و والايش

 

متن سخنرانی توسط خانم احمدآبادی دانشجوی دکترای فلسفه تعلیم و تربیت تنظیم شده است. 

 

تربیت از درون یا بیرون

در گفتگویی که زینب وکیل در شماره جدید رشد معلم با دکتر خسرو باقری داشته، به طرح پرسش‌هایی در مورد انسان عامل پرداخته که در ادامه آن را مطالعه می‌فرمایید.  

 ****

آقای دکتر شما چه تعریفی از انسان عامل دارید و کی و چطور این مفهوم برای شما مهم شد؟

 

از سال 1361 من به تعلیم و تربیت اسلامی فکر می‌کردم. در زمان فوق لیسانس به این سمت رفتم و خیلی زود مایوس شدم. در این زمینه از قبل محققان عرب کتاب نوشته بودند. مثل محمد قطب. این کتاب‌ها برای اولین خوانش متقاعدکننده بود. اما با مطالعه عمیق‌تر برداشتی حاصل نمی‌شد. به این نتیجه رسیدم خودم باید کاری کنم. در سرگذشت قطب خوانده بودم که برای کتاب خود چند بار قرآن را مطالعه کرده است. وسوسه شدم من نیز این کار را انجام دهم، منتها با دید خودم؛ با یک دید تربیتی. این دید برای من آموزنده بود از این جهت که وقتی ما متنی را استنطاق می کنیم آن متن به ما بگونه‌ای پاسخ می‌دهد که تا به آن روز این چنین پاسخی نداده است. من با نگاه تعلیم و تربیتی سمت قرآن رفتم و به نکاتی دست یافتم که تا به آن روز در جایی مطرح نشده بود. به تعریفی از تربیت از ریشه (ربب) به معنای ربوبیت رسیدم. خدا به عنوان رب جهان. رب در باور عموم به معنای پروردگار است در حالی که معنای اصلی آن به معنای صاحب و مالک است. این معنا در زبان عرب به قبل از ظهور اسلام می‌رسد. من از این معنای صاحب بودن خدا سمت تربیت آمدم. در واقع انسان باید با چیزی پر شود. انسان باید به چیزی دل ببندد. کسی باید این خانه را تصاحب کند. انسان ظرف خالی است که باید پر شود. وجود انسان مانند خانه‌ای است که قرار است کسی به عنوان رب یا صاحب در آن سکنی گزیند. از کنار این معنای صاحب بودن معنای تربیت نیز پیدا می‌شود. چون انسان وقتی کسی را بر خود نافذ قرار داد، خصوصیات و سلایق او بر آدمی تاثیر میگذارد و انسان در این مسیر آرام آرام شکل می¬گیرد. در این جا مفهومی از تربیت به وجود می‌آید که دیگر خیلی نتیجه کار مربی نیست. در مفهوم رایج می‌گویند تربیت کار مربی است. انگار که مربی انسان را شکل می‌دهد. این نگاه مکانیکی و یک طرفه است. در پرورش یک گیاه اگر باغبانی نباشد گیاه خشک می‌شود اما انسان این گونه نیست. در واقع تربیت کار متربی است. این متربی است که از طریق فعالیت خود کسی را انتخاب می‌کند و او را نافذ بر خود می‌کند، در مسیر شکل‌گیری خود قدم بر می‌دارد. در این نگاه، انتخاب نقش اساسی دارد. تربیت انسان به این شکل نیست که کسی بخواهد او را از بیرون رشد بدهد. یک حرکت درونی است. این جاست که عاملیت انسان اهمیت پیدا می‌کند. تربیت کاری است که من با خودم می‌کنم از طریق انتخاب کردن یک وجود ذی صلاح تا بر خانه دل من بنشیند و بر من تاثیر بگذارد. تقریبا راهی خلاف راهی است که اغلب در ذهن‌ها وجود دارد. البته ابتدای تربیت گول زننده است و ما را وسوسه می‌کند که بگوییم تربیت همین است که کسی انسان را شکل دهد. در صورتیکه انسان یک آغاز نباتی دارد ولی خیلی سریع چرخش پیدا می‌کند و دنیا را از آن خودش می‌کند. عاملیت او آشکار می‌شود. یک تحول وجودی در انسان رخ می‌دهد که هم فیزیولژیک است هم ذهنی است و هم روانی. در این زمان اختیار انسان ظهور پیدا می‌کند و ماقبل را نیز از آن خود می‌کند. می‌تواند گذشته خود را دور بیاندازد یا همراه خود کند. مفهوم تربیت به عنوان انتخاب رب و بعد ملازم شدن با آن رب است. البته در تربیت اسلامی دعوت به این است که این رب خدای رب العالمین باشد. ابراهیم (ع) می‌فرماید: انهم عدو لي الا رب العالمين. تمام بت‌هایی که انسان انتخاب می‌کند دشمن هستند. چون وقتی این بت‌ها می‌آیند در خانه وجود آدمی، در قلب انسان می‌نشینند، به نفع خود انسان را تصاحب می‌کنند بنابراین دشمن انسان هستند. انسان را در جهت اهداف خود مصرف می‌کنند. ولی خدای رب العالمین چون سرشار است و بی نیاز، انسان را مصرف نمی‌کند، بلکه غنا می‌بخشد. اصل تربیت، درست انتخاب کردن آن صاحب است. واژه عمل و عاملیت از کلمات کثیرالاستعمال در قرآن است. همه انسان‌ها عمل دارند: مومن، مشرک، پیامبر، زن و مرد همه عمل دارند. پیامیر به مشرکین می‌گوید: اعملوا على مكانتكم اني عامل. شما در جایگاه و دیدگاه خود عمل کنید من نیز در جایگاه خود. عمل با رفتار فرق دارد. رفتار سطحی است در حالی‌که عمل عمیق است. وقتی رفتار بر زیرساخت‌هایی استوار شود تبدیل به عمل می‌شود.

 

 2. نظریه‌های رقیب نظریه عامل چه هستند؟

 

نظریه‌های رقیب انسان عامل دو دسته هستند. یک دسته نظریاتی که انسان را عامل نمی‌دانند و معتقدند انسان هم مانند بقیه طبیعت دست خوش روابط علت و معلولی است. روزگاری که یک گیاه به خوبی رشد نکند به دنبال علت آن در بیرون هستیم. در این رویکرد به انسان نیز این گونه نگاه می‌شود. اسکینر در توصیف مدینه فاضله خود این طور ترسیم می‌کند که هیج آزادی وجود ندارد. انسان مهندسی رفتار می‌شود. یکسری مهندس هستند که طبق قوانین علمی انسان را اداره می‌کنند. در این وضعیت عامل تعیین کننده را ژن یا جغرافیا و یا ... می‌دانند. انسان متغیر وابسته است و محرک های بیرونی متغیر مستقل. در دسته دوم با نظریاتی رو به رو هستیم که انسان را عامل می‌دانند. نظریه انسان عامل در این دسته قرار می گیرد و البته با نظریه های این دسته هم اختلافاتی دارد، چنان که هر نظریه این دسته نیز با نظریه دیگر اختلاقاتی دارد. ارسطو که انسان را عامل می‌داند با هگل که او نیز انسان را عامل می‌داند متفاوت است. در این جا اصول مشترکی وجود دارند در عین اینکه اختلافات هم دیده می شود. در عرصه تربیت اسلامی نیز می توان همین دو دسته رقیب را برای نظریه انسان عامل لحاظ کرد. یک نظریه رقیب در تعلیم تربیت اسلامی را العطاس بیان می‌کند. او تادیب را بهترین مفهوم برای تربیت اسلامی می‌داند. مهم‌ترین نکته در نقد به این نظریه این است که اصلا مفهوم ادب و تادیب در قرآن به کار نرفته است. مهم‌ترین کار و هدف قرآن تربیت انسان است. آیا ممکن است برای این مهم‌ترین کار واژه نداشته باشد؟ این موضوع از نظر من پاشنه آشیل نظریه تادیب است. اما در مقابل، در مفهوم ربوبی شدن، علاوه بر خود کلمه رب، از ریشه ربوبیت بسیاری کلمات در قرآن آمده است. در قرآن هم "ربانی" به معنای معلم و مربی و هم "رِبی" به معنای متربی استفاده شده است. پیامبران در تلاش برای معرفی رب به انسان بودند. خالق را مشرکین نیز قبول داشتند. فرعون می¬گوید انا ربکم الاعلی، من صاحب شما انسان‌ها هستم. فرعون ادعای خدایی جهان را نکرده است. او می‌گوید ربکم نه رب العالمین. پیامبران اثبات خالقیت نمی‌کردند، اثبات یگانگی خالقیت و ربوبیت می‌کردند. شرک در بین ربوبیت و خالقیت فاصله انداخته است. نکته جالب توجه دیگر اینکه تادیب خود بخشی از شئون رب است، نه بالعکس. در احادیث داریم: ادبنی ربی اربعین سنه. تادیب زیرمجموعه ربوبیت می‌شود. در کتاب «درآمدی بر فلسفه تعلیم تربیت» مفاهیم تادیب، تزکیه، تطهیر و ... همچون زیرمجموعه های ربوبیت بررسی شده‌اند.

 

 3. چرا شما این نظریه را به نظریات رقیبی که در حوزه عاملیت قرار دارند ترجیح می‌دهید؟

 

با یک مثال توضیح می‌دهم. برای مثال مکتب پراگماتیسم که یک مکتب عمل‌گرا است و انسان را عامل می‌داند. در کتاب «فبک (فلسفه برای کودکان) در ترازو» من به طور کامل به مقایسه عاملیت انسان از نگاه اسلام و از نگاه پراگماتیسم پرداخته-ام. پراگماتیست‌هایی چون جان دیویی که از قهرمانان تربیتی این مکتب به حساب می‌آیند، برای انسان یک درجه عاملیت بسیار بالا قائل هستند. به طوری¬که دیویی می‌گوید جهان بیرون از ما یک ماده بی‌شکل است و هیچ مرکز و پیرامونی ندارد. نظامی ندارد. ما با مسائل خودمان به جهان نظام می‌دهیم. برای مثال وقتی انسان گرسنه است، خوراکی در کانون قرار میگیرد و چیزهای دیگر وسایلی برای رسیدن به آن هستند و به محض سیرشدن، چیز دیگری متناسب با نیاز جدید به مرکز می‌آید. انسان در این دیدگاه فعال مایشاء است. در دیدگاه اسلامی اسم این رویکرد را تفویض گذاشته‌اند که در حدیث «لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین» به آن اشاره شده است. اگر بخواهیم پراگماتیسم را به واژگان اسلامی ترجمه کنیم می شود تفویض، به این معنا که عنان این جهان به آدمی سپرده شده است. آدمی است که جهان را به مرکز و پیرامون تقسیم می کند. مشخصه دیدگاه اسلامی در این مورد را می‌توان این طور تعریف کرد که انسان عاملی است در محدوده‌ها، نه عاملی در فضای باز. ما در محدوده‌هایی قرار داریم؛ در جهانی نظام‌مند. انسان شناور و آزاد در یک جهان محدود است. انسان خدای در بند است. بعضی از محدوده‌ها را می‌تواند در هم بشکند و بعضی را نمی‌تواند. در نتیجه باید خود را با بعضی از این محدوده‌ها تطبیق دهد. مرگ یکی از این محدوده‌هاست. جهان سمت و سویی دارد. یا انسان با آن همراه می‌شود یا در هم می‌شکند. انسان در حد آفرینش سرنوشت خویش عامل است.

 

 4. در حد کلان، در آموزش و پرورش چگونه می‌توان به عاملیت انسان رسید؟

 

در حد کلان متاسفانه سیستم آموزش پرورش را یک طرفه تعریف کرده‌ایم. یعنی تعاملی بین اجزای آموزش و پرورش وجود ندارد. وقتی انسان عاملی با انسان عاملی در ارتباط بشود، ما تعامل داریم. البته در این‌جا ما یک تعامل ناهم تراز داریم. این ناهم ترازی نباید به فراموش کردن تعامل ختم شود. ما در دنیا با دو نوع سیستم متمرکز و غیرمتمرکز در آموزش و پرورش رو به رو هستیم. سیستم‌های متمرکز با عاملیت انسان هم‌خوان نیستند. در این سیستم طرف مقابل به حساب نمی‌آید. در این سیستم توجه نمی‌شود که دانش آموز در کجا زندگی می‌کند؟ در سیستم‌های نیمه مترکز یا غیر متمرکز چند نوع کتاب درسی نوشته می‌شود و معلم و مدیر حق انتخاب دارند. بدترین نوع را ما داریم که کتاب در مرکز چاپ می‌شود و در سرتاسر کشور پخش می‌شود. ما با یک اسکیزوفرنی در جامعه رو به رو هستیم: در پایگاه فکری و اعتقادی قبول داریم که انسان عامل است و به همین دلیل در اسلام، مفهوم نامه اعمال برای ارزیابی انسان مشهور است؛ اما از سوی دیگر، در پایگاه عمل، چیز دیگری را شاهدیم و آن این که انسان ها را واجد عمل نمی دانیم. این شکاف باید برداشته شود. این همه با بحث نظری نشان دادیم در اسلام انسان عامل است. پس باید در عمل هم این عاملیت دیده شود.

 

 5. یک معلم چگونه می‌تواند عاملیت انسان را سر کلاس خود بیاورد؟

 

این سوال بسیار خوبی است که اغلب فراموش می‌شود. مفهوم عمل در فرهنگ اسلامی مانوس و آشناست. اما متاسفانه این مفهوم آشنا وقتی در فضای تعلیم تربیت می‌آییم فراموش می‌شود. معلم با شاگرد خود به عنوان عامل ارتباط برقرار نمی‌کند بلکه به عنوان یک ماده مومی شکل با او برخورد می‌کند، یعنی غیرعامل. معلم فکر می‌کند دانش‌آموز یک ظرف خالی است که او باید آن را پر کند یا مومی است که او باید آن را شکل بدهد و اگر مقاومت کند، باید در هم شکسته شود. در محیط‌های تعلیم و تربیتی رابطه عامل با عامل را نمی‌بینیم. رابطه عامل (معلم) است با یک ماده خام. انگار که معلم عملی را روی دانش آموز انجام می‌دهد. در صورتیکه اگر رابطه عامل با عامل باشد، تعامل شکل می‌گیرد. وقتی انسان چوب را به صندلی تبدیل می‌کند عملی را روی آن انجام می‌دهد. اما انسان با چوب فرق دارد. رابطه پیامبر با دیگران رابطه عامل با عامل بوده است. خداوند به پیامبر می‌فرماید: «لست عليهم بمصيطر»، یعنی ای پیامبر تو بر دیگران مسلط نیستی و رابطه تو با پیروانت مثل رابطه چوب و نجار نیست. انسان را نباید به کول کشید. او باید خود راه برود اگر هم نخواست هیچ کاری نمی توان کرد. گاهی معلم خود را دیکتاتور یا نیروی تعیین کننده کلاس می‌داند. دانش‌آموز هم همان ظرف تو خالی است. گاهی دانش آموزی اصلا انگیزه یادگیری ندارد یا علاقه‌ای ندارد. معلم اما کار خودش را می‌کند. من معلمی در دوره دبیرستان داشتم که با چشم بسته درس می‌داد. اصلا کاری نداشت که در کلاس چه می‌گذرد. این درست نیست زیرا شاگرد در این حالت از عاملیت خود به طور کلی تهی شده است. در سایر مسائل اعم از ارزشیابی و ... نیز این مسئله جاری است. اصلا آیا می‌شود از بچه‌ها پیشنهاد گرفت؟ این‌ها مسائلی است که وقتی بیان می‌شود بلافاصله می‌گویند آنارشیسم بوجود می‌آید. ما انگار یا باید استبداد داشته باشیم یا آنارشیسم و حالت سومی وجود ندارد. البته اتوریته معلم در کلاس درس یک اصل است. اما این اتوریته یعنی چی؟ اقتدار معلم گاهی صوری می‌شود. معلم البته که باید مقتدر باشد تا آن ناهم‌ترازی ایجاد شود. اما اقتدار مناسب معلم از علم او ناشی می‌شود. یا معلمی که در خود ارزش‌های اخلاقی را با تلاش طولانی ایجاد کرده است، از این اقتدار برخوردار است. در چنین حالاتی، اقتدار، خودش برقرار می‌شود بدون هیچ زوری. من با دانش آموزانی در ارتباط هستم که از تکلیف زیاد گلایه دارند که مثلا معلم می خواهد دانش آموز پنجاه بار از فلان صفحه بنویسد. این به طور قطع یک رفتار قرون وسطایی است.

 

 6. حالا چرا مهم است که معلم با نرمی با دانش‌آموز رفتار کند؟

برای اینکه مهم است که فرد در موضع جبهه گیری قرار نگیرد. دانش آموز انسانی است که می‌تواند اعراض کند. به خاطر همین باید مواظب بود که دانش آموز در یک موضع منفی قرار نگیرد. چون اگر در آن موضع قرار گیرد دیگری کاری نمی‌شود کرد. رابطه به این شکل نیست که معلم بخواهد دانش آموز را به زیر یوغ خود بکشد. در نتیجه باید مدارا کرد. فروید برای این رابطه مثال رابطه اسب سوار و اسب چموش را می‌زند. اسب سوار باید با چنین اسبی کنار بیاید. اگر او بخواهد خود رایی کند اسب او را به زمین می‌زند. خدا در قرآن به موسی (ع) می‌فرماید با فرعون نرم سخن بگو. این‌ها همه نشان‌دهنده پیش فرض عاملیت انسان در قرآن است.

 

 7. اگر ما بخواهیم یک مدل مفهومی طبق نظریه انسان عامل شما بدهیم، پیش فرض این است که از حالت متمرکز برویم به سمت غیرمتمرکز؟

 

ببینید کار نظریه این است که در ابتدا مشروعیت یک امر نادرست را زیر سوال ببرد. معلم نیز به طور مکانیکی نمی‌شود عوض بشود؛ باید که نگاه او، فکر او عوض شود. وقتی که یک نظریه جدید مطرح می‌شود طی مراحلی به سمت عمل می‌رود. اولین مرحله شکستن مشروعیت وضع موجود است. نظریه جدید با منطق و خرد خود نشان می‌دهد که وضع موجود نابخردانه است. انسان یک ماشین مکانیکی نیست. برای تغییر باید ابتدا مفهوم جدید فهمیده و جاری شود. وقتی مفهوم جا افتاد حالا خودش فرزند عملی خویش را می‌زاید. بلافاصله سراغ عمل رفتن درست نیست.

 

 8. گاهی اوقات ما در کلاس چند فعالیت موازی تعریف می‌کنیم و از دانش آموز می‌خواهیم که یکی را انتخاب کند ولی دانش آموز قادر به انتخاب نیست. آیا مفید است در این هنگام ما برای دانش آموز از عاملیت سخن بگوییم؟

 

این حرف شما مرا یاد اصطلاح "درماندگی آموخته شده" انداخت. دانش آموز ما این درماندگی را یاد گرفته است. چرا که معلم همیشه به او دیکته کرده است. چنین انسانی از آزادی خواهد گریخت. در داستان کلبه عمو تم وقتی برده‌ای را آزاد می‌کنند، او دوباره شبانه و مخفیانه به خانه ارباب خود باز می‌گردد. او نمی‌دانست با آزادی خود چه بکند. لزوما نیاز نیست که انسان وابسته شده و درمانده شده را به یکباره با آزادی روبرو کنیم. البته باوراندن عاملیت به دانش آموز لازم است. اما مهم‌تر این است که این شکاف میان بی باوری به عاملیت و باور به عاملیت را با پلی پر کنیم. این کار با قدم‌های کوچک شکل می گیرد. برای مثال راه‌حل‌های متفاوت یک مسئله را ارج بنهیم. دانش‌آموز باید آرام آرام طعم آزادی را بچشد. همانطور که درماندگی را آموخته است، خلاقیت را که اقتضای اصلی آدمی است، می‌آموزد.

گزارشی از سخنرانی «تربیت و نیاز»

دكتر خسرو باقري در 14 اسفند 1395 در جمع مديران مدارس منطقه دو آموزش و پرورش تهران با عنوان «تربيت و نياز» به ايراد سخنراني پرداختند. ايشان در ابتداي سخنراني خود ، ارتباط تربيت و نياز را اشاره نمودند و تصريح كردند وقتي صحبت از تربيت و نياز ميكنيم متوجه ميشويم اين رابطه ما را به يك تعارض و شايد پارادوكس در خود تعليم و تربيت مي كشاند چون نيازهايي در وجود كودكان و نوجوانان ما هست و اين نياز در وجود كودك يا دانش آموزان جنبه فوري دارد بويژه در دوران كودكي، نيازهاي كودك اغلب از طريق محيط برآورده ميشود. فوريت و اين مكاني و اين زماني بودن از جمله ويژگيهاي نياز است. به نظر دكتر باقري ، اما تربيت ظاهراً با وضع موجود كاري ندارد و سوداي دور دست ها را دارد . چون تربيت بيشتر در پي وضع مطلوب است و شما نمي توانيد يك نظام تربيتي را لحاظ كنيد مگر اينكه به افق و آينده اي چشم دوخته است كه بايد به آن رسيد و اينجاست كه يك دوگانگي در ذات تربيت پيدا ميشود .

 دكتر باقري در ادامه خاطر نشان كردند در زمان كنوني بودن يا در زمان آينده بودن جاي يك سلسله تعارضهايي را در درون تربيت پيدا ميكند. يكي از تعارضها اين است كه آيا والدين  و مربيان تربيت كننده هستند يا مانع تربيت هستند ؟  پارادوكس وقتي آشكار ميشود كه دو طرف بحث ما – هر دو به نطرات درستي اشاره داشته باشند. مثلا مربيان از طريق انتقال ارزشها ، نگرشها و... به دانش آموزان به تربيت مي پردازند اين درست است.  در سوي ديگر نيز مي توان گفت مربيان مانع تربيت هستند اين نيز درست بنظر ميرسد مثلاً مربيان يك سري از عادات فيزيكي ، فكري را در دانش آموزان انتقال مي دهند و دانش آموزان از راه تقليد و تكرار و.... انجام ميدهند   . اما اين مسئله وقتي آشكار ميشود كه دانش آموزان با محيط جديدي وارد شوند . در اين محيط ، عادات و آموخته ها مؤثر واقع نميشود بلكه بايد كار جديدي صورت گيرد در اينجا ترك عادت ، تربيت محسوب ميشود.  ايشان اذعان كردند تعارض وقتي در نظام تربيتي آشكار ميشود كه مربيان قالبي را بر رفتار و حركات دانش آموزان بزنند و اين مانع ميشود كه دانش آموزان در شرايط متفاوت به گونه اي مؤثر عمل كنند يا به اصطلاح پويايي داشته باشد. در اين صورت عادات كسب شده مانع از آن است كه در موقعيت جديد بهتر عمل كنيم  بر اين مبنا با يك دو گانگي و تعارض روبرو هستيم.

 دكتر باقري در ادامه به اين نكته اشاره كردند در عصر جهاني شدن و مواجهه با فضاي مجازي ، شرايط جديدي را پيش روي ما گذاشته است و ما هم در اين مورد فكر نكرده بوديم اينجاست كه از طرفي سعي مي كنيم بچه ها را به عادات ، سنت ها ، ارزشهاي گذشته برگردانيم و به آنها متعهد كنيم و از طرفي ديگر در عصر فناوري اطلاعات و ارتباطات، نيازهاي جديدي را ايجاد كرده است چون يك عده بر اين عقيده هستند دانش آموزان بايد به سنت ها ، ارزشهاي گذشته آشنا و پايبند شوند اما از طرفي ديگر عده اي ديگري معتقدند دانش آموزان در عصر كنوني متعلق به دوران جديد هستند و نيازهاي متفاوت با شرايط گذشته را دارند . پس با اين تعارض بايد چكار كرد؟

دكتر باقري در بيان اين تعارض ، به ارائه راهكاري پرداختند ؛ از نظر ايشان، نه گذشته ما بي عيب است نه شرايط جديد ، بلكه آسيب در هر دو وجود دارد كه بايد نقد و بررسي و آسيب شناسي شود. ايشان تصريح كردند تربيت يك نوع تلاش و فعاليت است و در زمان كنوني نبايد منفعل باشيم بلكه بايد پويا و فعال بايد حركت كرد . در واقع فرد بايد مثل « ماهي در داخل آب»  باشد نه « برگ در روي آب » اگر در شرايط كنوني دانش آموزان و متربيان ما مثل برگ در روي آب منفعلانه باشند مثمر ثمر نخواهد بود بلكه فرد تربيت شده بايد مثل ماهي در آب باشد و قدرت تشخيص در جهت حركت هاي جديد ، تحرك دروني و پويايي داشته باشد . اينجاست كه بايد نظام تربيتي ما نقادي و قدرت ارزيابي و تفكر انتقادي را در دانش آموزان تقويت كند چون منفعل بودن هم در برابر سنت  و گذشته و هم در شرايط جديد ، توفيقي براي ما در پي نخواهد داشت.

دكتر باقري در ادامه سخنراني خويش به اين معضل اشاره نمودند اتفاقي كه در جريان تربيت ديني ما مي افتد سر در زير پا قرار مي گيرد يعني سر دين در زير پاي مناسك قرار مي گيرد. چون اخيراً آنقدر بر مناسك تأكيد داريم كه بر روح آن  تأكيد نداريم در نظام تربيت ديني ما ، رأس دين در زير پاي مناسك افتاده است و حضرت علي(ع) نيز به اين نكته اشاره دارند پوستين اسلام را وارونه به تن كرده اند .

نظام تربيت ديني در اين بحث چالش دارد چون نتوانستيم پوستين اسلام را به زيبايي به تن كنيم . اخيرا بچه ها دوست ندارند نماز بخوانند و... به دليل اينكه در ارائه اسلام خوب عمل نكرديم . مثلاً در مدارس بيشتر بر نماز خواندن تأكيد شده و اينكه چرا نماز بايد خوانده شود خوب تبيين نميشود. در اين راستا بايد در مدارس  در مورد اين مسائل ،گفتگو و بحث و نظر صورت گيرد و سوالات اينگونه مطرح شود چرا اين خوب است؟ يا چرا اين بد است ؟ و....   بايد محققانه گفتگو كنيم كه اين متضمن آن خواهد بود كه نقد كنيم.

دكتر باقري در پايان سخنراني خويش خاطرنشان كردند بايد تلاش كنيم در نظام تربيتي ما ، دانش آموزان مثل ماهي در آب بايد قدرت تشخيص متناسب در مسير درست داشته باشند و يا اينكه بتوانند نقد كنند . چون سنت ، فرهنگ و .... در دست ما معيوب شده است و نياز به آسيب شناسي دارد. همچنين متناسب با فضاي جديد ، شركت فعال و منتقدانه و داشتن قدرت ارزيابي در فضاي مجازي داشته باشند . آيه 105 سوره مائده  نيز گوياي اين بحث است . يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم لا يضركم من ضل اذا اهتديتم / اي كساني كه ايمان آورده ايد ، به خودتان بپردازيد . هر گاه شما هدايت يافتيد ، آن كسي كه گمراه شده است ، به شما زياني نميرساند.

بر اين اساس ، افزايش گفتگوهاي محققانه ، نقدها و.... افراد را تقويت مي كند .  بنابراين رابطه تربيت ونياز اين است چون نسل جديد در معرض نيازهاي جديد است بر اين مبنا، تربيت دنبال اين باشد افراد مثل ماهي ، فعال و متحرك باشند و قدرت فهم ، ارزيابي را داشته باشند و اجازه بدهيم بچه ها سنت و گذشته را نقد كنند . مثلا شهيد مطهري به عنوان يك متفكر مسلمان سه جلد در مورد تحريف هاي عاشورا نگارش كردند و اين بيانگر آنست كه بايد قدرت نقد و ارزيابي در مقابل بدعت ها ، تحريف ها و آسيب ها را داشته باشيم.

 

این گزارش توسط خانم احمد آبادی - دانشجوی دکترای فلسفه تعلیم و تربیت - نوشته شده است.

علم و عالم در دام صورتگرایی   

 

علم و عالم در دام صورتگرایی

 

دكتر خسرو باقري در دوم اسفند ماه 1395 در سومين سمينار هسته پژوهي فلسفه علم در دانشكده علوم دانشگاه فردوسي مشهد با عنوان «علم و عالم در دام صورت گرايي» به ايراد سخنراني پرداختند. ايشان در ابتداي سخنراني خويش  يكي از چالشهاي دانشگاهها را تحت عنوان «صورت گرايي» ياد كردند و گفتند امروز در دانشگاهها  اكثراً ، شكل و شمايل كار علمي را به نمايش مي گذاريم ولي اگر به محتواي آن نگاه كنيم گاهي اوقات با يك وضعيت پوشالي روبرو هستيم.  اين چالش هم عالمان و هم علم را گرفتار ميكند.

ايشان اذعان كردند صورت در برابر محتواست. اما محتواي دانشگاه چيست كه اگر از آن غافل شويم صورت گرايي وجود خواهد داشت. در دانشگاه ، پروژه ها ، مقالات ،  مجلات و.... وجود دارد كه جسم و كالبد دانشگاه را تشكيل ميدهد اما در كالبد دانشگاه ، چه محتوايي بايد وجود داشته باشد. اين بحثي است كه در سطح جهان جريان دارد و چالش برانگيز است و متفكران مختلفي در اين زمينه بحثهاي مختلفي كرده اند.

ايشان در ادامه تصريح كردند؛ مثلا مواضع بعضي از متفكران اين است آيا افرادي كه  در مراكز علمي- تربيتي يا دانشگاهي هستند و قرار هست در جامعه مشاركت داشته باشند آيا اينها براي مشاركت در جامعه، مهارتهاي لازم از جمله نگرش ، اطلاعات و.... را كسب مي كنند. البته خود اين چند ورژن دارد مثلا گودماند ميگويد بحث و تأمل در دانشگاه ميتواند افراد را براي مشاركت در جامعه آماده نمايد. دانشگاه مكاني است كه اختلاف نظر و... را با بحث منطقي بايد تمام كرد. دانشگاه جايي است براي تمرين اينكه چگونه ميتوان خرد و خرد جمعي را بكار برد براي اينكه نظرات منتقدين و مخالفين را بشنويم، تأمل كنيم، سخنان افراد را بفهميم و همديگر را متقاعد كنيم. اين افراد اگر در دانشگاه اين مهارتها را بتوانند كسب كنند در سطح جامعه هم ميتوانند موفق باشند و بر اين مبنا از لحاظ اجتماعي، وضع مناسبي را خواهيم داشت.  اما اين وضع در جامعه امروز ما زياد به چشم نميخورد . مثلاً احزاب و.... در جامعه از رويكرد شكنندگي در رقابت با فرد و حزب مقابل خود استفاده مي كنند.

دكتر باقري در ادامه گفتند اما گروهي ديگر معتقد هستند دانشگاه مكان مناسبي براي فعاليت سياسي  است. يعني نخبگان دانشگاهي به عنوان فعالان سياسي ميتوانند در جامعه ، تغيير انجام بدهند.

ايشان در سخنان خود ، به نگاهها و رويكردهاي متفاوت در بحث محتواي دانشگاهها اشاره كردند و در ادامه  از رهايي بخشي به عنوان رويكرد ديگر نام بردند. از جمله پيشگامان اين رويكرد رونالد بارنت است . بارنت معتقد است در 150 سال اخير بحثهايي كه در دانشگاه شده همه در اين جهت بوده است . دانشگاه جايي است كه ما بخش عالي فرهنگ را بتوانيم در اختيار قرار بدهيم.

از نظر ايشان ، همچنين نمونه ديگر ، تغيير بنيادي در فرهنگ از دانشگاه انتظار ميرود. ريچارد رورتي در اين بحث از پيشگامان اين ايده است. رورتي معتقد است آدم مطلوب در دانشگاه، ميتواند مسير فرهنگ را تغيير دهد و نقد اساسي فرهنگ در اين موضع از دانشگاه مورد انتظار است. اما افراد ديگر معتقدند جستجوي آرمان واحد در دانشگاه خطاست. اين آرمان واحد چه حقيقت جويي، رهايي بخشي يا .... باشد. برخي معتقدند تكثرگرايي در دانشگاه وجود دارد چون رشته هاي دانشگاهي مختلفي وجود دارد. مثلا مكنتاير معتقد است تدريس يك عمل نيست چون هدف مشخص و واحدي ندارد. ما بايد غايتها را در رشته ها جستجو كنيم. چون هر رشته، براي خودش يك غايت مشخصي دارد. بر اين مبنا نميتوان يك هدف و ماهيت واحدي را براي دانشگاه فرض كرد.

دكتر باقري در ادامه سخنراني خود ، اذعان كردند يكي از آخرين رهاوردهايي كه به عنوان روح يا محتواي دانشگاه مطرح شده مسئله كارآفريني يا منطق بازار است كه از لحاظ مبناي فكري به نئو ليبراليسم تعبير مي شود. در اين موضع ، يك تعبير متفاوتي از دانشگاه مطرح ميشود از جمله حقيقت جويي در اين رويكرد معنايي ندارد بلكه منظور اين است دانشگاه از لحاظ كاربرد و مفيد بودن چه مشكلي را حل ميكند. در اين نگاه، دانشگاه جايي است كه كارآمدي لازم متناسب با رشته تحصيلي را بدست بياورد . شايد انگيزه اين الگو اين بوده است كه در اقتصاد دنيا، ظاهراً رقابت و سرمايه داري همچنان باقي است. انتقال اين منطق بازار ، آرماني است كه در دانشگاه بايد تعقيب شود و دانش را بر حسب اقتصاد تبيين كنيم.

دكتر باقري در ادامه خاطر نشان كردند در ايران صورت گرايي وجود دارد و ما در محتواهاي دانشگاهي عموماً مشكل داريم . چون حقيقت جويي به گذشته ما متعلق شده است. در گذشته علم ، مقدس بود . علم عطيه الهي بود. در گذشته علم انبساط وجودي بوده است. اما الان اين حقيقت جويي كمرنگ شده است . شعار كنوني تبديل ثروت به دانش است . در زمان حال حاضر دانش ارزش ذاتي ندارد بلكه دانش ارزش ابزاري دارد. همچنين در دانشگاههاي ايران ما شاهد بحث و نظر نيسيتم . در حالي كه در دانشگاههاي بزرگ دنيا، سخنرانيها و نشست هاي مختلفي وجود دارد كه اساتيد و دانشجويان تبادل نظر مي كنند. اما در دانشگاههاي ايران ، اين مهم جايي ندارد. در دانشگاههاي ايران اخيراً فقط درس دادن و مقاله نوشتن وجود دارد و اكثر اساتيد بصورت انفرادي كار مي كنند و بحث و تأمل ، نقد و نظر و... در دانشگاههاي ما نهادينه نشده است.

ايشان در ادامه تصريح كردند اگر در جامعه معضلات اجتماعي مثل خودكشي دانش آموزان و... وجود دارد نظريه پردازان ، فيلسوفان تعليم و تربيت ، پژوهشگران و... بايد بتوانند در حل اين معضلات تربيتي و اجتماعي مفيد واقع شود كه ما شاهد اين امر نيستيم. يا  اينكه مقالات كنوني ، شايد ساختار مقاله را داشته باشند اما اگر بخواهيم يافته هاي مقاله را بررسي كنيم چيز مهمي از مقاله استخراج نميشود . همچنين در مقالات 4 يا 5 نويسنده وجود دارد در حالي كه يك نفر زحمت اصلي مقاله را بر عهده داشته است. بر اين مبنا ، مقاله هاي صوري در ايران به وفور يافت ميشود .

دكتر باقري در پايان سخنراني خويش تصريح كردند با معضلاتي كه ذكر شد آيا راه برون رفتي وجود دارد ؟ ايشان به چند راهكار در اين زمينه اشاره كردند .

1-راه دبيرستانها نبايد فقط به ورود به دانشگاه ختم شود.  چون اين يك تراكم در دانشگاهها ايجاد ميكند و اساتيد را نيز گرفتار مي كند

2-مقالات بايد از خلال بحث و نظر شكل بگيرد . بايد در دانشگاه ها ، سخنرانيها ، نشست ها و نقد و مناظره و... مشهود باشد .

3-بحث عامليت انسان مهم است. در اين زمينه اصلاح ساختاري فقط كافي نيست بلكه  عامليت انسان و اصلاح خود استاد ، دانشجو و پژوهشگر نيز مهم است و در نگارش مقالات فقط به دنبال شهرت كاذب نباشيم .  

 

تهیه گزارش از خانم احمدآبادی دانشجوی دکترای فلسفه تعلیم و تربیت