مطلب زیر نوشته دکتر خسرو باقری در مورد استاد محمد باقر بهبودی است که در سایت آکادمیا دکتر درج شده است.
محمد باقر بهبودی؛
جنگ با اندیشه مشهور و گریز از اندیشه شهرت
خسرو باقری
دانشگاه تهران
- 1. مقدمه
اندیشمندان بر دو دسته اند؛ اجماع گرا و اجماع شکن. دسته نخست، دانش هنجارین و مسلط بر فضاهای فکری را به رسمیت میشناسند و در کار بسط و گسترش آنند. دانش هنجارین و مرسوم، نه تنها بر گذشتهای غنی تکیه دارد و بر اجماع اندیشمندان پیشین سوار است و نه تنها در زمان حال، هنجار و معیار مشروعیت است و هر نظر مخالفی را با مُهر "خلاف شهرت" از اعتبار می اندازد و نابهنجار می نمایاند، بلکه آینده را نیز از آن خویش می خواهد و در پی آن است که هر نوآموز و نواندیشی را در چارچوب تعلیمی خویش بپروراند و دامنه امپراطوری خویش را هرچه بیشتر بگسترد.
بی تردید، اجماع روح اجتماع است زیرا بدون همگرایی، وحدتی بر جای نخواهد ماند. باز باید گفت که بی تردید، اجماع می تواند نشانی از حقیقت باشد که گفته اند همه چیز را همگان دانند. اما اجماع تنها هنگامی روح اجتماع است که پویا، متحول و زنده باشد زیرا اجماع جماعتی در یک مقطع زمانی معین، چون خشت خامی است تیره و تار و اگر بخواهد به آینه روشنی برای نشان دادن حقیقت بدل شود، بارها باید پخته و زبده شود. و اگر چنین نشود، اجماع می رود تا مرگ اجتماع را رقم بزند و خود حجابی بر چهره حقیقت شود. اما به راستی، چگونه اجماع می تواند متحول باشد؟ لازمه تحول اجماع آن است که همواره آماده فروشکستن و بار دیگر سربرآوردن باشد. اجماع باید همواره ققنوس وار از خاکستر خویش برخیزد؛ باید تن به مرگ دهد تا جان جماعتی را ارتقا دهد. اما سوکمندانه، اجماعها اغلب پایورزی میکنند، ته نشین می شوند و سنگواره می گردند و در این صورت است که برای اندیشه و اندیشیدن، مرگ آور خواهند بود. تاریخ اندیشه بشری، در همه ابعاد آن، انباشته از این اجماع خفقان آور است. تامس کوهن (1970)، مورخ و فیلسوف علم، این اجماع فرومرده و مرگ آفرین را در عرصه علم تجربی کاویده و با استفاده از استعاره انقلاب سیاسی، رهایی از آن را در گرو انقلاب علمی دانسته است. به عبارت دیگر، در الگوی وی، اجماع عالمان به مرحله ای از وقفه و سنگینی و جمود می رسد که جز با حرکتی انقلابی نمی توان از آن رهایی جست.
به هنگام غلبه اجماع مرگ آور است که نقش دومین دسته از اندیشمندان آشکار می شو؛ اندیشمندان اجماع شکن. این گروه در پی آنند که به تعبیر سقراط، خرمگسی مزاحم باشند و خواب مادیان اجتماع را آشفته سازند. کار این دسته از اندیشمندان به غایت دشوار است زیرا از سویی باید به قشر ضخیم مشهورات و مسلمات که چون پوست کرگدن نفوذناپذیر شده است حملهور شوند و از سوی دیگر، نه تنها چشم بر شهرت علمی ببندند بلکه خریدار بدنامی باشند و از آن رو که با هنجار درافتاده اند، در انتظار آن باشند که در انظار "عالمان"، ناهنجار نگریسته شوند.
محمد باقر بهبودی یکی از اندیشمندان اجماع شکن در عرصه مطالعات اسلامی است. وی در برابر روال و روند رایج در حوزه های علمیه شیعه موضعی انتقادی اتخاذ می کند و می کوشد راه و روشی نوین در فهم اسلام فراهم آورد. در ادامه، موضع سلبی و ایجابی وی تحت عناوین زیر مورد بحث قرار می گیرد: فرار از مدرسه، مواجهه با مشی نظری رایج در باب حدیث، مواجهه با مشی عملی رایج در باب حدیث، و روش شناسی تفسیر متن.
- 2. فرار از مدرسه
نارضایی محمد باقر بهبودی از نظام فکری رایج در حوزه های علمیه را می توان از همان روزگار تعلیم دیدن وی در این حوزه ها ملاحظه نمود. او حتی روال و روند "عالم" شدن در حوزه های علمیه رایج را تاب نمی آورد و وقتی که پس از آموختن سطح به نجف می رود، تنها دو سال در آنجا تحصیل می کند و به زودی آهنگ فرار از مدرسه را در سر می پروراند. این نشانگر آن است که بهبودی حتی در دوران شاگردی، نگاهی از فراز بر روند تعلیمی خویش داشته و دوران طولانی طلبگی و مستغرق شدن در جمله جمله های متون درسی را نوعی اتلاف وقت می دانست. او در پی آن بود که راز و رمز اندیشیدن در قلمرو متون اسلامی را دریابد و هنگامی که احساس کرد به آن دست یافته درنگ نکرد و در پی راه خود رفت. این راز و رمز چنین بود:
موقعی که در نجف تحصیل میکردم، شب را تا نـزدیک سـحر مطالعه میکردم تا شاید بتوانم به سرّ اختلاف حدیث پی ببرم. در ضمن دستهبندیهای حدیث -که آخر هم به نتیجه مثبتی نرسید- به یک دو حدیث برخوردم که امام با نحوه خاصی بـه قـرآن استناد مـیکند. من آن نحوه خاص را پیجویی کردم و به شکر خدا راهی به سوی این رابطه باز کردم.بـرای همین بود که سال دوم، از نجف مراجعت کردم و دیگر بازنگشتم. (کیهان فرهنگی 1365)
- 3. مواجهه با مشی نظری رایج در باب حدیث
یکی از عرصه های اصلی پژوهش بهبودی، عرصه حدیث بوده است. این از آن رو است که به دلایل تاریخی، آب اسلام از مجرای حدیث گل آلود شده است. وی در این خصوص، موضعی انتقادی اتخاذ می کند و مشی نظری و عملی رایج در باب حدیث در جامعه شیعه را به چندوچون می گیرد. در این قسمت، به بخش نظری و در قسمت بعد به مشی عملی اشاره خواهیم کرد. بهبودی رویکرد انتقادی خود را در مورد مشی نظری به این نحو بیان کرده است:
از قرن پنجم كه شيخ طوسى قاعده (الجمع مهما امكن اولى من الطرح) را پى ريزى كرد و اين قاعده رواج يافت شيوه اى كه درميان اقدمين رايج و معمول بود به فراموشى سپرده شد و شيوه شناخت حديث ضعيف و حذف آن از كارآيى افتاد و چون نيازى به دانش رجال احساس نمىشد شيخ طوسى در كتاب رجال و فهرست وحتى تهذيب و استبصار و كتابهاى فقهى خود كم تر سخن از درستى و نادرستى حديث به ميان آورد. اين شيوه تا قرن هفتم ادامه يافت و از قرن هفتم كه سيد بن طاووس بحث رجال و درايه را براساس كتابهاى اهل سنت رواج داد در همان ابتدا مشيخه تهذيب، استبصار و فقيه به وسيله شاگردش علامه حلّى وارسى شد كتاب كافى به وسيله شهيد ثانى و ديگران ارزيابى شد و رقم صحاح و حسان اين چهاركتاب در برابر احاديث ضعيف و موثق به آمار آمد و چون حوزه هاى علميه اين بررسى و ارزيابى را به رسميت شناختند كسى به تحقيق درمسائل رجال و درايه نپرداخت و بحث رجال و درايه از حوزه ها حذف شد. آنچه اكنون در حوزه ها كاربرد علمى دارد تا اندازهاى شيوه اقدمين است و از آن بيش تر (قاعده الجمع مهما امكن) در بابهاى فقه كاربرد جدّى دارد و درنتيجه بحث رجال و درايه به كلى متروك مانده است. با وجود نوشته هاى گوناگون رجالى كه در اين سالها نگارش شده درس و بحث رجال و درايه در حوزه ها رايج نشد و اگر گاهى به مطالعه آن كتابها مى پردازند نه قواعد را ارزيابى مى كنند و نه آن قواعد را در نقد حديث به كار مى بندند و نه كتابها را محك مى زنند. حوزه هاى علميه اگر بخواهند خرافات و اباطيل را از افكار مردم بزدايند و تبليغات مذهبى را براساس علم و منطق به پيش ببرند بايد دست كم به گونه تقليد هم كه باشد شيوه اقدمين و يا شيوه متأخرين را به كار بندند. (مجله حوزه 1375)
به نظر بهبودی، روش شیخ طوسی در اتخاذ نگرش غیرانتقادی در بررسی حدیث (در تهذیب و استبصار) و کوشش برای آشتی دادن اخبار متناقض، ناشی از مصلحت اجتماعی در زمان وی بوده که به پیشنهاد یک رجل سیاسی از بنی نوبخت انجام پذیرفته تا از اشتعال جنگ و جدال های داخلی مانند فتنه ابن الغضائری و قتل احمد بن طرخان جرجرائی جلوگیری کند. به همین دلیل که روش شیخ طوسی از روی مصلحت اجتماعی بوده، به نظر بهیودی، نباید پس از وی این روش غیرانتقادی ادامه می یافت اما توسط شاگردان وی ادامه یافت و توجیه و تاویل برای جمع احادیث و آراء مخالف، به منزله روالی معمول در آمد. چنان که بهبودی می گوید، در قرن هفتم و به ابتکار سیدبن طاووس، روش انتقادی در مورد حدیث احیا شد اما آنچه در آن غالب بود، سندشناسی حدیث بود که منجر به رده بندی احادیث در مقوله های صحیح، حسن، موثق، قوی و ضعیف گردید. این شیوه تا قرن دهم نیز معمول بوده، به طوری که شیخ زین الدین عاملی (شهید ثانی) با استفاده از آن، احادیث کتاب کافی کلینی را مورد بررسی قرار داد و اعلام کرد که 5072 حدیث آن صحیح، 144 حدیث حسن، 1118 حدیث موثق، 302 حدیث قوی و 9485 حدیث ضعیف دارد. در اوائل قرن یازدهم فرزند شهید ثانی، حسن بن زین الدین مشهور به صاحب المعالم، نیز به نقد دقیقی از کتابهای چهارگانه حدیث شیعه (کافی، تهذیب، استبصار و فقیه) پرداخت و آن را در کتاب «منتفی الجُمان فی الاحادیث الصحیح و الحسان» گردآورد.
با وجود چنین فرازهایی در نقد حدیث در تاریخ شیعه، به نظر بهبودی، همچنان مشکلاتی در مشی نظری وجود دارد. به طور مثال، ایشان با اشاره به مقدمه کلینی در کتاب کافی، بیان کرده اند که کلینی با وجود تصفیه عظیمی که انجام داد و احادیث زیادی را کنار گذاشت و کتابی را که فراهم آورده بود "کافی" دانست، با این حال، خود را از مداقه دقیق در حدیث شناسی معذور داشته و اظهار نموده که باید بر آنچه گمان میکنیم از معصوم صادر شده تسلیم باشیم و به آن رضا دهیم. اما بهبودی بر آن است که این روش تسلیم و رضا در مواجهه با حدیث قابل قبول نیست و باید با مداقه و جراحی هر چه دقیق تر به نقادی حدیث بپردازیم.
بهبودی معتقد است که شیوه پیشینیان در بررسی حدیث، مشتمل بر بررسی اعتبار متن و نیز سند حدیث، شیوه مناسبی بوده اما تا حدی متروک شده و بیشتر بر بررسی سند حدیث متمرکز گردیده است. از این رو، وی با بازگشت به شیوه پیشینیان و با ابداع ریزبینی هایی خاص خود در دو معیار مذکور، مواجهه ای انتقادی با منابع حدیثی شیعه برگزید (بهبودی 1362) به طوری که از احادیث کتاب کافی تنها پانصد حدیث را معتبر شناخت و در کتاب صیحیح الکافی گردآورد.
- 4. مواجهه با مشی عملی رایج در باب حدیث
مشی عملی رایج در باب حدیث این است که به رغم وجود احادیث ضعیف و مجعول، بهتر است اقدام به پالایش آنها نکنیم و به همین صورت که هست در دسترس مردم قرار دهیم. انگیزه های این امر متعدد است. یکی از انگیزه ها دینامیسم موجود در رابطه میان عالمان و عوامان است که طی آن هر یک دیگری را کنترل می کند. گاه عوامان به نحوی عالمان را زیر کنترل خود دارند و از این رو، عالمان ممکن است از ترس عوامان، فتوایی را صادر یا لغو کنند. گاه نیز عالمان به کنترل عوامان می پردازند. در این خصوص، بهبودی میگوید هنگامی که ترجمه متون فلسفی و علمی انجام شد و دانش های مذکور رواج یافت، جوانان از گرد عالمان دینی پراکنده شدند و این خود یکی از عوامل جعل حدیث برای بازگرداندن آب رفته به جوی بود: «محدثين براي اينکه جوانان را به مسجد بازگردانند و مقام و منزلت خود را تجديد کنند، دست به دامن همان علوم و همان ميراث بيگانه شدند و با اقتباس و استراق از کتب فلاسفه، احاديثي در رشته طب و اخلاق و عرفان و کيهانشناسي و... ساختند و پرداختند و با سوار کردن يک سند به رواج و ترويج آن پرداختند.» (کیهان فرهنگی 1365) از نظر بهبودی، این مشی عملی، به سبب افتادن در ورطه خرافاتی که روزگاری علم پنداشته شده بودند، تنها به وهن اسلام منجر می شود. نمونه های این خرافات، از نظر بهبودی، احادیث طبی است که در کتاب هایی همچون طب النبی (تالیف مستغفری از علمای اهل سنت که همه روایات آن مرسل است) و طب الرضا (تالیف محمدبن جمهور عمی که حتی اعتقاد وی به اسلام نیز محل تردید است) مشاهده می شود. یک نمونه از این احادیث روایت شده از شیعه و سنی در باب شفابخشی سیاهدانه نسبت به همه بیماریها به جز مرگ!
یکی دیگر از انگیزهها تسلیم شدن به فشار اجماع است. همین که از گذشته چنین روالی برقرار بوده، منطقی برای ادامه آن محسوب می شود؛ همین که کسی چون کلینی روایاتی را در کافی فراهم آورده، برای ابقای آن بسنده می کند. نکته جالبی که بهبودی به آن اشاره کرده این است که فراموش می شود که خود کلینی در زمان خویش هنگامی که سیصد هزار حدیث رایج را پالایش کرده و به شانزده هزار حدیث فروکاسته بود، جرأت نمی کرد اثر پالایش یافته کافی را در حوزه قم مطرح کند و سرانجام ناگزیر شد به کوفه و از آنجا به کرخ که آن نیز مرکز تشیع بود برود اما جرأت مطرح کردن کار خود را نداشت تا این که به بغداد رفت و در یک مرکز علمیه سنی مذهب آنها را در معرض دید گذاشت (کیهان فرهنگی 1365). این فشار اجماع بود که کلینی را می گریزاند و اکنون تبدیل کردن اثر خود کلینی به اهرم فشاری برای محافظهکاری علمی، به واقع، حرکتی علیه خود کلینی و منطق وی محسوب می شود. از این رو، بهبودی، همچون خلف صالح کلینی، در مخالفت با مشی عملی رایج، دست به نگارش "صحیح الکافی" زد و تنها پانصد حدیث از کتاب کافی را معتبر دانست. اما سرانجام، مشی عملی رایج در جامعه ما وی را واداشت که نام ترجمه فارسی آن را به جای صحیح الکافی، "گزیده کافی" بگذارد تا مبادا کسی گمان کند که کافی را به تیغ جراحی سپرده اند و احادیث ضعیف آن را کنار گذاشته اند!
- 5. روش شناسی تفسیر متن
در این قسمت، به جنبه ایجابی رویکرد بهبودی اشاره خواهیم کرد و برخی از جنبه های روش شناسی وی در تفسیر متن (قرآن و حدیث) را مورد توجه قرار خواهیم داد. وی با تشریح ماجرای عبرت آموز روایت حماد بن عیسی ابراز می کند که روش مورد قبول وی در فهم متون دینی، برخلاف اجماع رایج، مطابق با روش پیشینیان است که هم بررسی متن و هم مداقه در سند را داشته اند (بهبودی 1362، ص 5). هر چند بررسی متن تحت عنوان علم درایه مورد توجه برخی بوده است، اما ریزبینی های بهبودی در این خصوص و معیارهای وی برای تشخیص حدیث نامعتبر قابل توجه ویژه است (بهبودی 1378). بحث گسترده تر در این مورد مجال دیگری را میطلبد. در ادامه، این بحث روش شناختی، تحت عناوین زیر آمده است: نگرش سیستمی سلسله مراتبی، قرار دادن متن در زمینه تاریخی و اجتماعی، کلنگری و انسجام گرایی درون/بیرون متنی. گفتنی است که این عناوین، مورد استفاده بهبودی نبوده و انتخاب آنها توسط نگارنده این نوشتار انجام گرفته است.
5-1. نگرش سیستمی سلسله مراتبی
نگرش سیستمی به متون به این معناست که آنها را در ارتباطی منظم با یکدیگر بدانیم. اما این ارتباط منظم می تواند طولی یا عرضی باشد. در ارتباط طولی، یک متن بر فراز متن یا متون دیگر قرار میگیرد و فهم متن زیرین در گرو ارجاع مناسب آن به متن زبرین خواهد بود. در ارتباط عرضی، نوعی تعامل و رابطه متقابل در ایضاح وجود دارد که گاه از آن به عنوان رابطه بینامتنی یاد می شود.
یکی از مختصات دیدگاه بهبودی در تفسیر متن همین نگرش سیستمی سلسله مراتبی است. بر این اساس، با توجه به این که قرآن متن اصلی اسلام و حدیث متن فرعی آن محسوب می شود، فهم مناسب این متون در گرو آن است که یک رابطه سیستمی طولی یا سلسله مراتبی بین آنها برقرار سازیم. به عبارت دیگر، متن قرآن باید همچون راس هرم بر متون حدیثی در قاعده این هرم حاکمیت و پرتوافشانی داشته باشد. نادیده گرفتن این رابطه می تواند به بدفهمی منجر شود چنان که ممکن است حدیثی را بپذیریم که با قرآن در تعارض است. بهبودی با نظر به این رابطه طولی می گوید: «تمام مسائل مذهبى از قرآن استخراج شده اند: يا به صورت فريضه و يا به صورت سنت. اين كار را رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) انجام داده اند.» (مجله حوزه 1375) از این رو، ضرورت عرضه حدیث به قرآن و نیز معنای آن آشکار می گردد چنان که وی با نظر به این عرضه کردن میگوید: «ما به اين وسيله مىتوانيم به درستى و نادرستى حديث پى ببريم ولى نه براى آن كه حديث صحيح را به كاربنديم؛ زيرا پس از مطالعه قرآن و حديث، حاكم بر تكليف ما قرآن است نه حديث.» (مجله حوزه 1375)
هر چند همه عالمان دینی به این ترتب باور دارند و حتی عرضه حدیث به قرآن را به عنوان معیاری می پذیرند، اما در جریان عملی فهم متون، از اعمال چنین نگرش سیستمی سلسله مراتبی بازمیمانند و به نوعی رابطه تکمیلی عرضی باور می یابند؛ به این معنا که قرآن و حدیث، در کنار هم و مکمل یکدیگرند.
5-2. قرار دادن متن در زمینه تاریخی و اجتماعی
دومین ویژگی دیدگاه تفسیری بهبودی این است که درک معنای متن را در گرو قرار دادن آن در زمینه میداند. حال اگر متن به واقعه ای تاریخی نظر دارد، زمینه همان موقعیت تاریخی خواهد بود و باید با مطالعه هر چه بیشتر آن موقعیت تاریخی به معنای متن نزدیک شد و اگر ناظر به امری اجتماعی باشد، زمینه اجتماع مربوط خواهد بود. بهبودی در این مورد می گوید: «به نظر من مترجم براى فهم درست آيات قرآن بايد تا جايى كه امكان دارد خود را به زمان نزول قرآن نزديك كند و در آن جوّ قرار بگيرد تا همان گونه كه مخاطبان قرآن در زمان رسول گرامى اسلام (ص) آيات قرآن را مى فهميدند او نيز بفهمد. راههاى رسيدن به اين مهم گوناگون است: تاريخ شأن نزول، مقايسه آيات قرآن با يگديگر، بررسى احاديث رسيده، نشانه هاى خارجى زبان قرآن، آراى مفسران و…» (مجله حوزه 1375)
به طور مثال، در آیات مربوط به حجاب، ایشان اشاره می کنند که فهم درست این آیات در گرو توجه به مخاطبان آیه در زمان پیامبر (ص) است. هنگامی که قرآن خطاب به مردان می گوید که مواظب باشند که چاک دامنشان باز نشود (و یحفظوا فروجهم. نور: 30)، مقصود این است که عورت خود را بپوشانند زیرا لباس مردان در آن زمان "رداء" و "ازار" بوده، چیزی شبیه لباس احرام که ممکن است چاک آن باز شود. به عبارت دیگر، این آیه در مقام توصیه برای پوشیدن لباس خاصی (مثلا شبیه احرام) نیست بلکه نوع لباس، وابسته به زمان و مکان، متفاوت است اما آنچه مورد نظر آیه است تنها این است که مردان عورت خود را بپوشانند. یا وقتی به زنان گفته می شود روسری هایشان را بر محل گریبانشان بیفکنند (وليضْربنَ بخُمُرِهِنَّ على جيوبهن. نور: 31) نظر بر این است که سینه خود را بپوشانند. بار دیگر، بحث بر سر نوع لباس نیست بلکه محل های پوشش مهم است. از این موارد چنین نتیجه می گیرند: «اين آيات اگر همه با هم سنجيده شوند و زمان نزول لباسهايى كه آنان مى پوشيده اند مورد توجه قرار بگيرد خواهيم ديد خداوند هدفهاى خاصى را دنبال كرده، نه اين كه لباس خاصى را پيشنهاد داده باشد.» (مجله حوزه 1375)
بنابراین، با قرار دادن متن در زمینه تاریخی و اجتماعی، می توان از محصور شدن متن در زمینه تاریخی و اجتماعی آن جلوگیری کرد. شرایط تاریخی می تواند تناسب معنایی واژگان به کار رفته در متن را آشکار کند اما در مقایسه آن شرایط با شرایط کنونی، تفاوت ها محسوس خواهد بود و این ما را به سمت درک مقصود اصلی متن که ناوابسته به شرایط است سوق می دهد.
5-3. کل نگری و انسجام گرایی درون/بیرون متنی
ویژگی سوم در روش تفسیری، کل نگری و انسجام گرایی است. بر این اساس، یک تکه از متن را نمیتوان به خودی خود مورد درک و فهم قرار داد بلکه لازم است آن را در چارچوب وسیع تری که آن را احاطه کرده بنگریم. این چارچوب می تواند درون متنی باشد مانند سیاق آیات و حتی کل سوره ای که آیه در آن قرار گرفته، یا درون و بیرون متنی باشد مانند ارتباط میان آیه با روایت مربوط به آن و حادثه تاریخی مرتبط به آن و نظایر آنها. در این حالت، باید انسجام و عدم تنافر اجزای کل، مورد نظر قرار گیرد. با جستجوی چنین انسجامی است که هم معنای دقیقتر متن آشکار می گردد و هم نادرستی اجزای متنافر مشخص میشود.
به طور مثال، در مورد آیه «فاقروا ما تیسر منه» برخی چنین برداشت می کنند که باید قرآن بخوانیم و هر چه بیشتر بخوانیم بهتر است. اما بهبودی در برقراری ارتباط میان این آیه با سنت و احادیث مربوطه به این نتیجه می رسد که آیه ناظر به خواندن سوره ای در نماز است و بیانگر آن که اگر نمازگزار وقت کافی ندارد که سوره های طولانی را قرائت کند، می تواند سوره ای کوچک را بخواند. بر همین اساس، احادیثی هم که بیانگر ثواب خواندن قرآن در بیرون نماز هستند، نامربوط و جعلی محسوب خواهند شد. بهبودی اشاره میکند که «نمونه این جعلیات روایت مشهوری است از ابی ابن کعب که برای سوره قرآن ثواب می نویسد و مفسرین سنی، و در تعقیب آنان مفسرین شیعه، به درج آن احادیث همت گماشتند، در حالی که ناقدین حدیث اعلام کرده اند که این احادیث همه و همه جعلی است. این مسائل در کتب فنی مـانند کـشف الخـفاء عـجلونی و الاخـبار المـوضوعه ملا علی قاری و المیزان ذهبی مورد اعتراف و تأیید همگان است.» (کیهان فرهنگی 1365)
- 6. نگاه آخر
زندگی محمد باقر بهبودی را میتوان آمیزهای از جنگ و گریز دانست؛ جنگ با اندیشه مشهور و گریز از اندیشه شهرت. مقاومت او در برابر اجماع رایج و تلاش برای عبور از آن، شرح جنگ با اندیشه مشهور است اما گریز از اندیشه شهرت، در انزوایی قابل رویت است که وی خود را در آن زندانی کرد، چه در قبال طعنها و اتهامات بر این نظر بود که «تحمل آن با گوشه گیری و انزوا آسان تر خواهد بود» (کیهان فرهنگی 1365) . او هرگز سودای افتادن بر زبانها را در سر نپروراند و به سوداگری برای دست یافتن به این سودا نیز تن نداد. سکوت مرگبار جامعه علمی پس از درگذشت چنین عالم بزرگی، خود فریاد رسایی است بیانگر همه چیز.
منابع
بهبودی، محمد باقر (1362). معرفه الحدیث و تاریخ نشره و تدوینه و ثقافته عند الشیعه الامامیه. تهران: مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.
بهبودی، محمدباقر (1378). علل الحدیث. تهران: نشر سنا.
مصاحبه با استاد محمد باقر بهبودی در عرصه روایت و درایت. (1365)، کیهان فرهنگی، شماره 31.
مصاحبه با استاد محمد باقر بهبودی، (1375). مجله حوزه، شماره 78.
Kuhn, Thomas (1970). The structure of scientific revolutions. Second editions. The University of Chicago Press.