انحطاط اخلاقي نظام مند در دانشگاه
دكتر خسرو باقري در 24 دي ماه 1396 در نشست « بازانديشي دانشگاه ايراني» با عنوان « انحطاط اخلاقي نظام مند در دانشگاه» در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي به ايراد سخنراني پرداختند. دكتر باقري در ابتداي سخنان خود اظهار كرد در بحث انحطاط اخلاقي در دانشگاه ، منظور اين نيست كه اين انحطاط رخ داده است اما در واقع مي توان گفت طليعه هاي انحطاط اخلاقي در حال رخ دادن هست و ما بايد هوشيار باشيم. شايد بتوان گفت جامعه ما در حال گذار است يعني حتي شايد نتوان گفت دانشگاه در شرايط ناب آنومي قرار داد بلكه در جريان و صيرورت حركت مي كند. بنابراين رگه هايي از آنومي هست و ممكن است به صورت مطلق نباشد البته در جامعه ما رگه هاي ديگري نيز هست و آن پديده اي است كه نابهنجاري تبديل به هنجار مي شود. چيزي كه در نگاه اخلاقي نابهنجاري باشد كم كم تبديل به هنجار مي شود و در يك چارچوب سيستماتيك اين مسئله رشد پيدا مي كند.
ايشان در بخش دوم سخنراني خود به شأن اخلاق در دانشگاه اشاره و خاطر نشان كردند اخلاق بعدي از دانشگاه را تشكيل مي دهد . مثلاً تدريس در دانشگاه كه يك رابطه تعاملي استاد- دانشجو است و انسان با انسان در ارتباط است . اين داد و ستد به طور اجتناب ناپذيري اخلاقي است. يعني حق ها وجود دارد ، وظايف وجود دارد . هرجا حق ها و وظايف وجود داشته باشد اخلاق جريان خواهد داشت. دانشگاه چون يك بعد عميقاً اخلاقي دارد در نتيجه حيات دانشگاه هم به دانش و هم به اخلاق وابسته است و عملاً دانشگاه از نظر رشد دادن آميزه دانش و اخلاق ، به نحوي در ساختن جامعه نيز شركت مي كند.
دكتر باقري در ادامه تصريح كرد اينكه فعل اخلاقي چيست و كي مي توان گفت يك رفتار چه زماني اخلاقي مي شود ؟ سوال فلسفي پيچيده است كه پاسخ هاي متفاوتي به آن داده شده است. مثلاً ارسطو اخلاقي بودن رفتار را به «منش» تعبير كرده است يعني وقتي در انسان، ساختار شخصيتي شكل گرفت فضيلت مندانه و از آن رفتاري صدور پيدا كرد ، آن رفتار اخلاقي مي شود يعني منشأ منش براي اخلاق در نزد ارسطو مهم بود . يا كانت معتقد بوده اخلاقي بودن رفتار اين بوده كه از اصول عقلاني اخلاق عملي پيروي كند يعني فرد طبق اصول رفتار كند. در نظر كانت «آگاهي و تأمل» مطرح است تا منش ، دامنه اين بحث گسترده است اما آن چيزي كه در اين بخش مي خواهم اشاره كنم چه چيزي يك رفتار را غير اخلاقي مي كند؟ در اينجا به نسبت بحث قبلي كه يك رفتار چه زماني اخلاقي مي شود؟ اختلاف نظر كمتري را شاهد هستيم چون نقض رفتار كافي است كه آدم غير اخلاقي شود . وقتي نقض اخلاق مطرح مي شود ما با حداقل ها روبرو مي شويم. در دانشگاه ما اتفاقي در حال وقوع است يعني يك نابهنجاري تبديل به هنجار مي شود . فرد نه خود را ملامت مي كند نه ملامت ديگران را مي بيند و ممكن است حتي پاداش هم دريافت كند . اين جرياني است كه در دانشگاه و جامعه ما آرام آرام در حال رشد است.
ايشان در ادامه براي وضوح بخشي به مثالي اشاره و اذعان كردند هم اكنون در دانشگاه ها از اساتيد پرتوليد قدرداني مي شود . محقق پرتوليد يعني چه؟ يعني محققي كه بيشترين مقالات علمي-پژوهشي را توليد كرده باشد. يك سؤال ذهن ما را به خود مشغول مي كند چطور مي توان پرتوليد بود ؟ يعني در يك سال بتوان حدود 100 مقاله علمي-پژوهشي چاپ كرد. بدون ترديد اين يك كار غير اخلاقي است . چون با استفاده از روشهاي نادرست، حق ديگران را از آن خود كردن ؛ دكتر باقري در بخش ديگري به نابهنجاريهاي آموزشي در دانشگاه اشاره و تصريح كردند در عرصه آموزش نيز شاهد بي اخلاقي هايي هستيم . استاد در كلاس به مباحث درس تسلط ندارد اما آموزش اين درس را قبول مي كند و بخاطر مطالعات تخصصي كه نداشته است حق درس و دانشجو را ادا نمي كند يا استادان بخاطر تسلطي كه بر موضوع رساله يا پايان نامه ندارند مسؤليت راهنمايي رساله ها را بر عهده مي گيرند اين نيز در دانشگاه هاي ما تبديل به يك هنجار شده است. اين مسائل و اتفاقات به صورت نظام مند در حال وقوع است كه شايد ساختار ها هم دخيل باشند مثلاً وزارت علوم كمي گرايي در ارزشيابي و.... را لحاظ مي كند. بر اين اساس نهادهاي اجتماعي درگير تعريف يك ضابطه هايي هستند كه آنها را بدون زيرپاگذاشتن معيارهاي اخلاقي نمي توان اجرا كرد. ساختارهاي ما از نابهنجاري ها حمايت مي كند و در يك دور باطل ، همديگر را تقويت مي كنند. پس هر گاه منظومه اي به لحاظ اخلاقي دچار فساد شود حق ها و وظايف ادا نمي شود مثلاً حق استاد نسبت به من ، حق من نسبت به دانشجو ، حق علم نسبت به من ، حق دانشگاه نسبت به من و..... پس حق ها نسبت به يكديگر ادا نمي شود و شامل درنورديدن مسؤليتها و حقوق است . هر فسادي محكوم به تباهي است اين سرنوشت كم و بيش در انتظار ما هم خواهد بود . بر اين اساس يك بازانديشي بايد صورت گيرد و به درمان آن انديشيد.
دكتر باقري در پايان سخنراني خود اذعان كرد من دانشگاه را به مغز ارگانيسم جامعه تشبيه مي كنم و ما به يك رابطه دوجانبه مي رسيم . از طرفي مغز تابعي از جامعه است و از طرفي ارگانيسم تابع مغز است . براي اصلاح دانشگاه حركت لازم است از جمله خودآگاهي يعني با اخطار وجدان و تعهد اخلاقي و خودآگاهي از نابهنجاري ها دور شويم . وقتي كاري را نمي توانيم انجام دهيم «نه» بگوييم چه در آموزش و چه در پژوهش و در مجموع زياد منتظر بخشنامه ها و ساختار و بيرون نباشيم . اخلاق ايجاب مي كند از خودمان شروع كنيم و به اصول و معيارهاي اخلاقي پايبند باشيم.
گزارش از خانم احمدآبادی آرانی، دانشجوی دکترای فلسفه تعلیم و تربیت.