برنامه درسي و فرهنگ : تجربه ايراني
دكتر خسرو باقري در 27 فروردين 1396 در دانشكده علوم دانشگاه خوارزمي با عنوان " برنامه درسي و فرهنگ : تجربه ايراني ، به ايراد سخنراني پرداختند. ايشان در ابتداي سخنان خود ، بر اين نكته اشاره كردند درهم تنيدگي نظر و عمل ما را از آن بازخواهد داشت كه هميشه فقط بگوييم بر ما چه گذشته است بلكه ما بايد اعمالمان را تفسير كنيم و آنها را با ذهن تئوريك خود، تئوريزه كنيم. ايشان در ادامه اذعان كردند با توجه به اينكه عنوان فرهنگ و برنامه درسي يك عنوان كلي و انتزاعي است بر اين اساس بايد اولاً فرهنگ را تفسير كنيم و در مرحله بعد ارتباط آن را با برنامه درسي مورد بحث قرار دهيم. منظور از فرهنگ چيست؟ فرهنگ در واقع هم يك برايند زندگي جمعي انسانها است و هم بقاي زندگي جمعي را تضمين مي كند . فرهنگ هم زاده روابط اجتماعي است و هم زاياست. فرهنگ در جامعه يك ضرورت است و بقاي جامعه به فرهنگ وابسته است به همين دليل فرزندان را به فرهنگ داخل ميكنند و تعليم و تربيت نيز وجوه بارز همين هدف است.
ايشان در ادامه تصريح كردند نقش وحدت بخشي فرهنگ كه در جامعه ايفا ميشود هم ميتواند كارساز باشد و گاهي اوقات هم مخرب باشد چون فرهنگ گاهي ميتواند عليه مقصود اصلي عمل كند و وحدت بخشي را نفي كند . بنابراين فرهنگ در نقطه مياني مطلوب است و موجب بقاي جامعه ميشود چون وقتي فرهنگ در دو سر طيف قرار گيرد و چه به صورت نقطه كور و چه بصورت فروپاشي در بيايد آسيبهايي را در پي خواهد داشت. تعليم و تربيت نيز در اين سه نقطه، داراي كاركردهاي خاص خود خواهد بود بنابراين در فرهنگ بايد نقطه مياني را لحاظ كرد .
ايشان در ادامه به ارتباط فرهنگ و حاكميت اشاره كردند مثلا در شوروي سابق ، فرهنگ مبتني بر وحدت اجتماعي بود و فرهنگ سوسياليسم ايجاد شده بود و تفاوتهاي فرهنگي را بر نمي تافتند. مثلا در علوم با فيزيك كوانتومي كه به عدم تعين ارتباط داشت مخالفت ميكردند چون جز علوم بورژوازي قلمداد ميكردند كه در فرهنگ شوروي جايگاه نداشت و با فرهنگ سوسياليسم شوروي سابق در تضاد بود چه بسا تعليم و تربيت مبتني بر اين رويه نيز يك تعليم كور است چون منحصر به رويكرد وحدت بخشي فرهنگ ميباشد.
دكتر باقري در ادامه به ديگر آسيب فرهنگ اذعان كردند كه فرهنگ جامعه ، وحدت خود را از دست بدهد مثلا برخورد فرهنگها و تمدنها و.... اين موارد بعضاً پيش مي آيد رويارويي فرهنگ غرب و فرهنگ شرق و..... وقتي بچه هاي ما در فرهنگي كه نمودهاي ويژه اي را از خود آشكار كرده باشد فرهنگ خود را از دست بدهند اين همان معناي فروپاشي است يا اينكه فرهنگ را منحوس بدانيم مثلا آدورنو كه مبحث صنعت فرهنگ را طرح كردند. بر اين مبنا آيا ميشود فرهنگها را حذف و نابود كنيم ؟ دكتر باقري تصريح كردند ريشه كني فرهنگي عامل نابودي است بلكه بايد فرهنگ را پالايش كرد نه ريشه كني و حذف آن ؛ پس در دو طرف طيف وحدت بخشي و فروپاشي – نقطه مياني بهينه خواهد بود.
ايشان در ادامه به تجارب زيسته در دوران تحصيلات نوجواني و دانشگاهي خود اشاره كردند و به آسيب هايي از جمله اينكه معلم يك پادشاه باشد و در كلاس يك حاكميت برقرار باشد يا اينكه سوءگيري عاطفي معلم در ارزشيابي لحاظ شود چون نشانگر آن است كه خصايص فرهنگي مرزهاي نامشخص عقل و احساس است و با آميختگي و درآميختگي ارتباط دارد.
فرهنگ بعد اجتناب ناپذير زندگي جمعي است اما در لايه هايي شديداً نياز به تفسير دارد . كل جوامع بشري از لحاظ فرهنگي در يك نقطه متمركز نشده است . فرهنگ حالت ايستايي ندارد و حتي فرهنگ اسلامي پويا است پس در نتيجه نبايد معتقد باشيم فرهنگ بايد ثابت و رويه وحدت گرايانه داشته باشد.
اگر بخش جسم و مغز را در نظر بگيريم تعليم و تربيت به مثابه مغز است و فرهنگ به مثابه جسم و ما ميبينيم كه بخش تعليم و تربيت (مغز) چقدر مهم و ارزشمند است . مفصلي كه مغز و بدن را به يكديگر ارتباط ميدهد تفسيرها است . وقتي ارسطو ميگويد من افلاطون را دوست دارم اما حقيقت را به مراتب بيشتر –اين يك آموزه تربيتي است و در نقدها و تفسيرهاي خود جز اصول قرار دهيم تا با اساتيد بصورت منطقي بحث كنيم و واهمه نداشته باشيم. در فرهنگ ما پذيرش نقد ضعيف است و در حوزه فكري و انديشه اي، در كمال احترام ، بايد يكديگر را نقد كنيم و هم نسل كهن و هم نسل جوان ما بايد بينش خود را مقداري تغيير دهند .
دكتر باقري در انتهاي سخنراني خويش اذعان كردند فرهنگ پديده اي است كه لايه هاي هرمنوتيكي دارد و تفسير بردار است پس رابطه دو جانبه اي ميان تعليم و تربيت و فرهنگ مطلوب است.ارتباط بين فرهنگي، فرع بر وجود فرهنگ ها است . فرهنگ جهاني نيست بلكه بومي است و از فروپاشي و فروبستگي فرهنگ اجتناب كنيم و تفاوت فرهنگ ها را بپذيريم و تفسير ها را رشد دهيم و ما به عنوان معلم بايد اين تفكر را بسط دهيم و به فكر رشد فرهنگ باشيم چون مغز فرهنگ در تعليم و تربيت است.
این گزارش توسط خانم نجمه احمدآبادی - دانشجوی دکترای فلسفه تعلیم و تربیت - تهیه شده است.